تبليغاتX
دفترچه یادداشت
یادداشتها و برداشتهايی آزاد از موضوعات فرهنگی
چندی است که میدان تازه ای برای کار فرهنگی فرا رویم گشوده شده... به شرکت فرهنگی ورزشی سایپا پا نهاده ام و با حسن ظن مدیر عامل شرکت آقای کوشا، در کسوت قائم مقام ایشان جای گرفته ام .

بدو ورود تصویر روشنی از زمینه های فعالیت فرهنگی مرتبط به ورزش، در ذهن نداشتم . بی پروا بگویم، نمی دانستم در این جغرافیای جدید، اساسا "فرهنگ" چه نسبتی با گزاره اصلی ـ ورزش ـ دارد. اکنون اما  رفته رفته و با درگیر شدن در فضای اجرایی تصاویر نسبتا روشنی برایم به نمایش درمی آید.

فوری ترین برداشت من این بوده که ورزش، حوزه مهجور و کمتر شناخته شده ای از "فرهنگ عمومی" است، حوزه ای که  همانند دیگر حوزه ها،از دو مولفه " فرم  و محتوا" تشکیل شده است . فرم در ورزش یعنی "تن و بدن" و محتوا هم یعنی هر آنچه به "جان و روان " آدمی مرتبط است .

آلانی که این کلمات را می نگارم به صرافت و صراحت دریافته ام که در نظام ورزشی ما فرم بر محتوای غلبه دارد،قطعی! به بیانی آن اندازه که به ساختن بدن و  تن ورزی اهتمام می شود،کمترین توجه ای  به "تربیت جان" و روان آدمی نمی شود و این همان "حلقه مفقوده ای" است که بعدها درباره اش بیشتر خواهم نوشت.

+ نوشته شده در  89/06/04ساعت 4:1 بعد از ظهر  توسط سپهرسبحانی  | 
میز آنتیک و مجللی در دفتر کارش چشمم را نوازش می دهد.

می گویمش: میز زیبایی است!

می گویدم: همینطور است ... آنرا از ملزومات اسقاطی فرهنگسرا جسته ام!

با تعجب می پرسم: اسقاطی!

در پاسخ می گویدم : آری! این میزی است مربوط به جشنهای 2500 ساله (سال 1355) که در میان ملزومات اسقاطی قرار داشت ... پیدایش کردم ... دستی به سر و رویش کشیدم و اینچنین آماده اش کردم!

نمی توانم تحسینش نکنم؛ به وجد آمه بودم ...

با خود می گویم این که نوسازی یک میز است ... "احیاء" و نوسازی یک انسان چه باشکوه و جان افزاست...

+ نوشته شده در  88/08/20ساعت 4:1 بعد از ظهر  توسط سپهرسبحانی  | 

هم سن هستیم و در دوران جنگ و دو سه سالی پس از آن ـ که همچنان در شیراز زندگی می کردم ـ با هم به کار فرهنگی مشغول بودیم؛ از راه اندازی گروه سرود و نمایش و مطالعات سیاسی گرفته تا اردوهای رزمی و مراسم مناسبتی ... هنوز هم خود را بابت از دست دادن فرصت جنگ بی پروا ملامت می کند... اگرچه دانش آموخته رشته مکانیک شریف است اما تا پیش از ازدواجش ـ که با بیست سال تاخیر نسبت به من در همین اواخر انجام گرفت! ـ درآمد ثابتی نداشت و هرچه را دشت می کرد، خرج اردوهای جهادی و مراسم بزرگداشت شهدا و شبیه اینها می نمود. می گوید اخیرا برای خودش در آمدی با حقوق 344 هزار تومانی تعریف کرده (فروش نوشت ابزار به دانشجویان ایثارگر)!

پریروزها به خانه امان آمده بود...

با بی شکیبایی و برای "ارزیابی اوضاع فرهنگی"(به قول خودش!) از من می پرسد: "فلانی! آیا کار فرهنگی امروز هم مانند آن ایام است؟"

" والله چه بگویم!" با دستپاچگی، من در جوابش می گویم...

به خودم می آیم و سپس ادامه می دهم : "خوب خیلی فرق کرده ... خواست و ذائقه مخاطب تغییر کرده... نگرش و منش کارگزاران فرهنگی متحول شده ... تعاریف و ادبیات کار دچار دگرگونی شده ... موضوعاتی قیمت پیدا کرده که آن زمان محل توجه نبود... در عوض موضوعاتی که یک دوره ارزشمند بودند امروز دیگر چندان مورد خواست و علاقه نیست ..."

سر می پیچاند و با چشمانی گرد به افق خیره می شود و می گوید:"راست می گویی! راست می گویی!" ...

به من فرصت نمی دهد! تیز میگوید : "راستی امسال برای شهدا محل مراسم بزرگداشت خواهیم داشت! پایه هستی؟" ... !

+ نوشته شده در  88/08/13ساعت 10:33 قبل از ظهر  توسط سپهرسبحانی  | 

          می گوید: " اگر از مراجعه کنندگان به مراکز فرهنگی وابسته به شهرداری، بابت بخشی از خدماتی که برایشان ارائه می کنیم، مبلغی را دریافت کنیم، علاوه بر تامین سهمی از هزینه ها، آنان خود مصّر خواهند بود تا بابت مبلغی که داده اند، با جدیت بیشتری در برنامه ها شرکت کنند، به تعبیری کار را بی قیمت نخواهند کرد..."

          می افزاید: " مثلا تور تهرانگردی رایگان که برگزار می کنیم ـ علی رغم ثبت نام بیش از ظرفیت مقرر ـ بسیاری به دلایل واهی از جمله فراموشی ... نمی آیند، اما اگر بابت همین تور، هزینه ای از متقاضی گرفته شود، او می کوشد به هر شکل ممکن از تور استفاده کند!... "

          سپس نتیجه می گیرد: " بهتر است خدمات فرهنگی عرضه شده بی قیمت نباشد و ما به ازاء آن هزینه ای از متقاضی خواسته شود...:

          پیش خود می گویم:

          آیا کار رایگان، همان کار بی قیمت است؟ آیا کارهای رایگانی هم هستند که اتفاقا قیمت داشته باشند و یا بالعکس؟

          چه چیزی کارهای رایگان را ، قیمتی می کند و چه عواملی، کارهای قیمتی را بی قیمت و بی ارزش؟

          آیا اگر ما بدون مهندسی اجتماعی دقیق، رابطه خود با مخاطب را دائما بر پایه " پول از تو و کار از من" تعریف کنیم، موفق به جذب و اثرگذاری بر وی خواهیم بود؟...

          راستی چرا مخاطب از خدمات رایگان فرهنگی ـ به زعم این همکار ـ کمتر استفاده می کند؟ آیا می توان گفت که مخاطب، بهاء می دهد تا قیمت ببیند؟...

+ نوشته شده در  88/08/09ساعت 2:8 بعد از ظهر  توسط سپهرسبحانی  | 
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA
+ نوشته شده در  88/08/07ساعت 3:40 بعد از ظهر  توسط سپهرسبحانی  | 

بر این باورم که "کار پرورشی" و "جهت تربیتی" در فعالیتهای فرهنگی ما ، حجمی ناچیز و وزنی سخیف را به خود اختصاص داده است. در عوض تا دلتان بخواهد در امر تبلیغ و سپس آموزش، یکه تاز و مرد عملیم!... کم نیست حجم گمراه کننده ای از تبلیغ درباره اقدامات و فعالیتهایی که از دور خوش خصال و از نزدیک بد سگالند و ایضا اندک نیست، "فراگرفتنی هایی" که فکر را بسان کُمبزه! متورم و روان را چون کمد آقای ووپی! ـ در کارتون تنسی تاکسیدو و چاملی ـ در هم و آشفته می سازد...

بخشی از این کم رغبتی و ضعف استقبال از کار پرورشی، صد البته که ریشه در ماهیت آن دارد!

"پروردگار " در مقام پرورش دهنده، علاوه بر "ارائه شناخت" و "افاضه معرفت"، خود را با "پرورش گیرنده" در تلاطم و شدائد، همراه می سازد، حال آنکه " آموزگار" موزّع دانش و شناخت است و بر پایش و افزایش معلومات در "دانش آموز" اهتمام دارد و "مبلغ " نیز بر آن است تا " مخاطب" را به رهروی و همراهی، تحریک کرده و ترغیب سازد!

خداوند باری، خود را بدواً در مقام "پروردگار" می شناساند و سپس بر جایگاه "آموزگاری" خویش استناد می جوید:

اقرا باسم ربک الذی خلق * خلق الانسان من علق * اقرا وربک الاکرم * الذی علم بالقلم * علم الانسان ما لم یعلم (96/1-5)

و نیز در جای دیگر بر تقدم پرورش و تربیت بر آموزش و تعلیم تاکید می نماید :

هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلو علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب والحکمة وان کانوا من قبل لفی ضلال مبین ﴿62/2)

یاد و خاطر امام (ره) بخیر! همواره بر تقدم تربیت به تعلیم  تاکید داشتند؛ بزعم ایشان حتی، دانستن علم توحید هم، بدون تربیت و تزکیه، بیفایده خواهد بود! همین نگاه باعث می شد که چیزی مثل جنگ و جبهه های آن در سایه سار حضور او (ره)، "پرورشگاه" و دانشگاه تربیت " آدم " شوند... به تعبیر زیبای رهبر انقلاب "فتح الفتوح امام، ساختن جوانان مؤمن، مخلص، سالم، صادق ، بی اعتنای به شهوات و دلهای متوجه به سمت خدا بود".

+ نوشته شده در  88/08/06ساعت 2:0 بعد از ظهر  توسط سپهرسبحانی  | 
دلزده! دل به دریا زدیم و بار دیگر شروع کردم به نوشتن! فعلا!...

چه کودکانه سرمایه های انسانی جامعه خویش را تلف می کنیم!...

دیروز یکی از گرامی همکاران سابق، در مجموعه ... را ملاقات کردم. مشعوف از دیدنش، جویای احوال شدم. وی که به دلیل بصیرتش در کار فرهنگی و قوت دَرکَش از امور اجتماعی، همواره نزد من، شأنی ارزنده و جایگاهی والا مرتبه داشته و البته دارد، بی آنکه بخواهد رنجیده ام کند و یا بتواند راز رنجوری اش را  از من پنهان سازد، گفت که مدتی است که مدیر بالا دستی، به دلایلی ـ که به زعم من نامقبول می نمود ـ عذرش را خواسته و او در پی یافتن جایگاهی کارشناسی ـ و نه مدیریتی ـ این سوی و آن سوی واحد سازمانی اش را درمی نوردد!...

آزرده شدم و ساکت و خیره، به فکر فرو رفتم؛ در عین حال، به دلیل اعراض از قضاوت احساسی و همچنین احترامی که برای آن "مدیر بالادستی" مورد اشاره قائل بودم، آن لحظه، از نکوهش تشخیص وی اباء کردم ...

اما واقع اش اینکه نمی دانم چرا ما اینگونه ـ ناشیانه و هزل ـ سرمایه های اصیل مجموعه هایمان را دستمالی و تلف می کنیم ... مگر نه اینکه "موضوع و مسیر و منتهای کار فرهنگی" انسان است و تحقق این همه جز با پاسداشت منزلت آدمی نا ممکن و دست نیافتنی است.

پس با نگاهی به آینده، درست "تدبیر" کنیم!

+ نوشته شده در  88/08/05ساعت 3:48 بعد از ظهر  توسط سپهرسبحانی  | 

دهه اول شکل گیری نظام اسلامی، مقارن با حیات پر برکت حضرت امام (ره) ، در میان افراد و دستجات مختلف حکومتی، بحثهای داغی درباره " نحوه برداشت و استنباط از احکام فقهی" در می گرفت.

جماعتی بر این باور بودند که نباید با تفسیر به رأی از آیات و احادیث زمینه بدعت در دین و مآلا  فروپاشی و اضمحلال آن را مهیا کرد. احکام صریحی که برگرفته از آیات و روایات اند ، مطلقند و تغییر ناپذیر؛ از این رو تصرف و برداشتی غیر از آنچه که با صراحت آنان در تعارض است ، انحراف از دین شده، جایی برای اجتهاد و استنباط از این دسته از احکام وجود ندارد.

به عنوان نمونه:

- شرع انور، مصادیق زکات را گندم ، جو و کشمش … دانسته، پس دایره مصادیق آن، منحصرا همین موارد است و غیر آن جایز نیست…

- با  توجه به تاکید شارع مقدس مبنی بر تخصیص اعتبارات حاصله از زکات به امور فقرا و  درماندگان، اختصاص آن به سایر امور مثلا توسعه بخش زیربنایی ، حرام و مذموم است…

- با توجه به اینکه "شرط بندی" از سوی شارع مقدس، صرفا برای دو ورزش اسبدوانی  و تیراندازی مقرر شده، شرط بندی خارج از این مصادیق حرام و معصیت است…

- به دلیل  صراحت دستور شارع مبنی بر حلیت استفاده از انفال و منابع طبیعی برای عموم  شیعیان، بنابراین احدی نمی بایست متعرض شیعیان  در استفاده از آن شود…

امام (ره) که "حکومت" را فلسفه عملی فقه در تمامی زوایای زندگی بشر می دانستند (صحيفه امام، ج‏21، ص: 290) بر این باور بودند که این گونه طرز تلقی و برداشت ، در کوتاه  مدت می تواند منجر به بن بست رسیدن حکومت دینی در اداره جامعه شود:

يكى از مسائل بسيار مهم در دنياى پرآشوب كنونى نقش زمان و مكان در اجتهاد و نوع تصميم گيريها است. حكومتْ فلسفه عملىِ‏ برخورد با شرك و كفر و معضلات داخلى و خارجى را تعيين مى‏كند.  و اين بحثهاى طلبگى مدارس، كه در چهارچوب تئوريهاست، نه تنها قابل حل نيست، كه ما را  به بن بستهايى مى‏كشاند كه منجر به نقض ظاهرى قانون اساسى مى‏گردد. شما در عين اينكه  بايد تمام توان خودتان را بگذاريد كه خلاف شرعى صورت نگيرد- و خدا آن روز را نياورد- بايد تمام سعى خودتان را بنماييد كه خداى ناكرده اسلام در پيچ و خمهاى اقتصادى، نظامى، اجتماعى و سياسى، متهم به عدم قدرت اداره جهان نگردد(صحيفه امام، ج‏21، ص: 218).

بنابراین  به جدیت برای تعدیل این باور اهتمام داشتند. یکی از سندهای ماندگار در این باره، نامه ای است که ایشان، خطاب به یکی از اعضاء دفتر استفتائات خویش ـ که حکم جواز  امام (ره) برای بازی شطرنج را مورد انتقاد قرار داده ـ نوشته اند:

اينجانب لازم است از برداشت جنابعالى از اخبار و احكام الهى اظهار تأسف كنم. بنابر نوشته جنابعالى زكات تنها براى مصارف فقرا و ساير امورى است كه ذكرش رفته است و اكنون كه مصارف به صدها مقابل آن رسيده است راهى نيست و «رِهان» ]شرط بستن[ در «سَبْق» ]مسابقه اسبدوانی[  و «رِمايه» ]تیراندازی[  مختص است به تير و كمان و اسب دوانى و امثال آن، كه در جنگهاى سابق به كار گرفته مى‏شده است و امروز هم تنها در همان موارد است. و  «انفال»  كه بر شيعيان «تحليل  شده‏» ]حلال شده[ است، امروز هم شيعيان مى‏توانند بدون هيچ مانعى با ماشينهاى كذايى جنگلها را ازبين ببرند و آنچه را كه باعث حفظ و سلامت محيط زيست است را نابود كنند و جان ميليونها انسان را به خطر بيندازند و هيچ كس هم حق نداشته باشد مانع آنها باشد، منازل و مساجدى كه در خيابان كِشيها براى حل معضل ترافيك و حفظ جان هزاران نفر مورد احتياج است، نبايد تخريب گردد و امثال آن. و بالجمله آنگونه كه جنابعالى از اخبار و روايات برداشت داريد، تمدن جديد بكلى بايد از بين برود و مردم كوخ نشين بوده و يا براى هميشه در صحراها زندگى نمايند .. ( صحيفه امام، ج‏21، ص: 151).

برابر آنچه که نقل شد در اندیشه امام (ره)، احکام به مقتضای زمان و مکان و جنس مطالبات جامعه  واجد تطور و تحولند.

اما غرض  از طرح این مقدمه نسبتا مفصل، پاسخ گویی کلی برگرفته از سیره سیاسی امام(ره) به برخی شبهاتی است که هر از مدتی درباره وجاهت تاسیس مراکزی چون فرهنگسرا و خانه فرهنگ عنوان می شود.

احتجاجاتی که نوعا از سوی این گروه عرضه می شود آن است که :

- به گواهی تاریخ  اجتماعی اسلام، یگانه مرکز فرهنگی در میان مسلمین مساجد بوده است…

- مراکز  فرهنگی جدید مانند فرهنگسرا، بدنبال حذف و انحلال جایگاه و کارویژه مساجد در میان جوانانند.

- با تاسیس و رونق مراکز فرهنگی جدید ماهیت و مرکزیت سنگری مسجد ـ بعنوان پایگاههای  مدافعه از انقلاب ـ مورد تحلیل و تهدید قرار گرفته است…

- تاسیس فرهنگسرا و خانه های فرهنگ طی سالهای اخیر، با تاسیس کاخهای جوانان در اواخر  دوره ستمشاهی قابل تشبیه است…

در مجموع ، در هندسه  تدابیر این عده :

- مطالبات دم افزون و نوشونده اجتماعی به ابتدایی ترین شکل ممکن، ساده سازی می گردد،

- تعریفی" این همانی" برای نقش و شأن اجتماعی هر دو مجموعه در نظرگرفته می شود،

- جامعه مخاطب هر دو مجموعه، یکی دانسته شده

- و مشابهت گروهی  از برنامه ها دو مجموعه، بعنوان ضرورت هضم یکی دردیگری قلمداد می شود.

با گسترش  مفهومی فرضیه این جماعت، تاسیس مدارس و دانشگاهها، سالنهای سینما، تئاتر، نگارخانه، موزه ، انواع ورزشگاه و حتی مدارس علمیه خارج از مجموعه مساجد با هدف معارضه با نقش  آموزشی و فرهنگی مساجد تلقی می شود! و یا اینکه آن دسته از پایگاههای مقاومتی که طی سالهای گذشته از مساجد خارج می شوند و در محیطی مستقل مستقر گشته اند، گام در مسیر تخریب سنگر مدافعه از انقلاب و نظام گدارده اند! و… .

نتیجه  قهری این جنس برداشت آن است که دایره خدمت عناصر متعهد به انقلاب و نظام در مراکز فرهنگی جدید رفته رفته تنگ تر می شود و آنچه که قرار است بعنوان فرصت و مزیت و سرمایه  مدیریت فرهنگی کشور و انقلاب شناخته شود، به سهولت در شمار تهدیدات، آسیبها و آفات نظام اجتماعی جای می گیرد.

+ نوشته شده در  88/03/04ساعت 2:5 بعد از ظهر  توسط سپهرسبحانی  | 
محورهاي پراكنده ذيل را كه از خلال مطالعات شخصي و يا تجارب كاري حاصل آمده است را شايسته درنگ و در خور تامل ديدم. بر اين اساس آنها را در اين پست قرار دادم تا به فراخور يا درباره آنان كار كنم و يا به مدد نظرات وارده، توسعه و تكميلشان كنم:

۱." نقد " به مثابه پیشرانه فرهنگ .

۲." تداوم و تكامل " در سرشت مديريت فرهنگي .

۳. نقش رسانه هاي ارتباط جمعي د ر " عمومي سازي " فرهنگ .

۴. ماهيت رسانه اي مراكز فرهنگي مدرن (فرهنگسرا ، خانه فرهنگ ...) .

۵. مراکز فرهنگی مدرن به مثابه رسانه جریان روشنفکری ( الیت و نخبگان صنفی)  .

۶. ماهيت رسانه اي مساجد .

۷. جامعه شناسی مخاطبان هنر (هنرپذیر) .

۸. مقدمه ای بر موضوع " فرهنگ سنجی" .

۹. مناسبات اقتصادی هنر در جوامع در حال توسعه .

۱۰. ارزیابی گسسل فی مابین گفتمان رسمی و غیر رسمی فرهنگ .

+ نوشته شده در  88/02/09ساعت 11:58 قبل از ظهر  توسط سپهرسبحانی  | 

نمي توانم قدرنشناسي كنم و ذات كبريايي را بواسطه  فرصتي كه براي حضورم در سازمان مهيا ساخت ، سپاس نگويم . سازمان، دريچه جديدي از حقايق عالم را بر من گشوده ساخت... صورت تازه‌اي از واقعيت زندگي را برايم نمايان كرد ... و مرا با  مردان و زناني آشنا نمود كه مصمم و مسئول، موجي از حس و اراده و شور و معنا را به مجاورين و همراهانشان منتقل مي‌ساختند...  .

وه! كه چه شورآفرين و روح افزا بود ،اين دمندگي و مواجي و مقارنه‌اش با قوس و قزح كرامت انساني!

يادآوري صحنه زيباي همراهي در سازمان ـ چه در تعب و سختي و چه در همواري و راحتي ـ هميشه برايم ارزنده خواهد بود... مبالغه نمي‌كنم... انس و همراهي با فضايي اينچنين شريف، تحقق روياي صادقه من بود...

با عشق، به انتهاي حضورم در اين مجموعه ارزشمند انساني نزديك مي‌شوم! و حسن اولئك رفيقا!

چون زمينه حداحافظي جمعي حاصل نشد، بنظرم رسيد بدينگونه از كليه همكاران طلب حلاليت كنم!

بار ديگر يادداشت نهم آبان ماه سال گذشته‌ام را از نظر ميگذرانم :

ای نشسته بر پهنه عرش، ای مالک روز کیش مستی، چون قاصدکی ناتوان در امواج تحیر و خودخواهی رها و سرگردانم. دریاب مرا ، نه از آن رو که شایسته دریافتنت هستم ، بلکه از آن وجهه که تو سزوار دستگیری و استعانت درماندگانی! به پاس حرمت اشرف مخلوقات و سید کائنات احمد خوانده آسمان و محمد(ص) دانسته -زمین و تبار حْله نشین در نورش!

+ نوشته شده در  87/10/23ساعت 11:21 بعد از ظهر  توسط سپهرسبحانی  | 

كتاب "دا "را دست گرفته‌ام! مجموعه خاطرات خانم زهرا سادات حسيني است . او كه خرمشهري است، مجموعه خاطراتش را از جنگ و روزهاي آن به دست چاپ سپرده است ...

بد جوري حس نوستالژيكم را زنده كرده است. زمان و زمين و فضايي كه اين خاطرات در آن شكل گرفته ، برايم كاملا آشناست. خرمشهر زندگي ميكرديم آن زمان ... نوجواني  بودم كه بمدد انقلاب ، سني بيش از سن و سال ژنتيكي‌اش را تجربه ميكرد. تا حوالي سقوط خرمشهر به همراه مادرم ـ كه مرادم بوده هميشه ـ  با پدرم كل كل داشتيم كه بمانيم در شهر براي پايداري و حمايت از رزمندگان! اون دود و خون و هرمان و رنجي كه ،‌خانم حسيني در خاطراتش بدان اشاره دارد را با تمام وجود ميفهمم . چه گذشت بر ما !

توي روزهاي آخري كه از فرط بي‌آبي به خانه متروك همسايه‌ها سر ميزديم تا شايد در منبع آبشان، مانده‌ آبي پيدا كنيم ... گلوله هاي توپي كه در اطراف خانه مي نشست و ما را با تمام وجود براي لحظاتي ميهمان وادي تحير و استيصال مي‌كرد... زير راكت‌هاي رها شده از جنگنده‌هاي شوم و منحوسي كه با پرواز در ارتفاع بسيار كم به اغراق بچه‌گانه ما مي‌شد خلبانهايشان را ديد ... با باران هميشگي تكه‌هاي تركيده در آسمان گلوله‌هاي ضد هوايي كه صدايش را در برخورد با طارمه پاركينگ خانه‌امان مي‌شنيديم ... زندگي زير سايه دود غليظ و سياهي كه رنگ خود را مديون هوا كردن عرض و مال و هستي يك ملت بي پناه بود... .

و در آخر سر آوارگي و هزيمت از شهر در حال سقوط ، در كسوت غربت‌زدگان سوار بر خاوري كه كف آن به پشگل گوسفندان مفروش شده بود ...

خوب خاطرم هست آنروزهاي سخت به همديگر مي‌گفتيم همه چيزمان فداي يك لحظه عمر امام ... .

+ نوشته شده در  87/10/22ساعت 7:38 بعد از ظهر  توسط سپهرسبحانی  | 
طرح شاخص اصطلاحي است كه ادبيات آن از زمان رياست آقاي دكتر عسگري در سازمان متداول شد. دكتر عسگري معتقد بود كه سازمان و مراكزش، به لحاظ حجم و كميت برنامه كثيرالاجراء است و در چنين شرايط مي بايست سراغ برنامه‌‌ها و اقداماتي رفت كه بعنوان تك ستاره ، نمود و بروز و تجلي ويژه‌اي داشته باشه، نمودي از يك كار خلاق ، جريان ساز و . توي آن مقطع يه توافق اوليه ....
+ نوشته شده در  87/07/23ساعت 10:30 قبل از ظهر  توسط سپهرسبحانی  | 
چيزي حدود دو ماهه كه بصورت مرتب و هفتگي نشستهاي نقد و بررسي برنامه‌هاي سازمان، در سالن شماره دو خانه شهرياران جوان برگزار ميشود. اين آخر سري، نقد و بررسي برنامه " طرحي از فردا" كار فرهنگسراي دانشجو دستور كار نشست بود . مدعو هم آقاي دكتر تلوري معاون سابق فرهنگي سازمان ملي جوانان بود... .
از همكاران معاونت كه برگزاركننده اين نشستها هستند خواسته‌ام كه جريان نقد مستمر فرهنگي را به عنوان يك اصل موثر سازماني در جهت اعتلاء كار فرهنگي و ارتقاء دانش حرفه‌اي پيگيري كنند. اين كار مي بايست محور روزآمد سازي محتواي فرهنگي سازمان باشه. به موازات اين كار اقدامات ديگري رو هم در دستور كار داريم كه در آينده درباره‌اش توضيح مي دهم.
+ نوشته شده در  87/07/23ساعت 10:3 قبل از ظهر  توسط سپهرسبحانی  | 
- دیروز فرصتی بدست آمد تا از نزدیک با فعالیت چند خانه فرهنگ سازمانی آشنا شوم. شور خدمت و حس تعهد این مراکز علیرغم تمامی تضیغات ارضی و سماوی! وجود آدمی را مشحون از عشق بندگی می کند، بی مبالغه بگویم شاید تنها در یک چنین لحظاتی است که از بودن خود در سازمان احساس آرامش می کنم. در این بازدیدها یکی دو نفر از مدیران مراکز چنان سرمست از خدمت به مردم محله و اهالی پیرامون مرکزشان بودند، که تا شامگاه فکر و روح من را آکنده از حسی ساخت ، که جزء در ایام جنگ آن را در خود نیافته بودم... چند شب پیش نیز به قصد تیمن ، در جشن مبعث خانه فرهنگ امازاده یحیی شرکت کردم. جشنی ستودنی و ارزنده در میان محله ای قدیمی، مذهبی و البته محروم. بسیار وجد افزا و بهجت اثر بود.

+ نوشته شده در  87/05/13ساعت 12:13 بعد از ظهر  توسط سپهرسبحانی  | 
خيلي علاقمندم كه يك كار مطالعاتي پر جنبه روي موضوع مخاطبان سازماني انجام بدهم. اينكه چه مخاطباني از چه برنامه هايي استفاده ميكنند ... توي كنكاشهايي كه داشتم دقت كردم كه ، اين بحث " جامعه شناسي مخاطب" اتفاقا خيلي هم مورد تاكيد مقام معظم رهبري هست.
يك جا ديدم ايشان نكته ظريفي را به برنامه سازان صدا و سيما متذكر شدند. خيلي به دلم نشست. مضمونا اين بود كه شما مي بايست در تنظيم برنامه‌هاي فراگير و عمومي خودتان ،‌ فهم و هضم عموم را در نظر بگيريد و بر اين پايه برنامه بسازيد . در عين حال نبايد برنامه سازي عمومي را با برنامه سازي براي عوام يكي بگيريد! برنامه سازي عمومي پذيرش ميانگين حداقل ها بر پايه اصول متين و توام با صلابت است ، حال آنكه برنامه سازي براي عوام ، نوعي كاهش سطح مطالبه فرهنگي مخاطب است. از این زاویه، برنامه سازي عوامانه ، تحقير خواست و مطالبه فرهنگي مخاطب است!
+ نوشته شده در  87/05/11ساعت 11:46 قبل از ظهر  توسط سپهرسبحانی  | 
يك سري چيزها هستند كه من و شما را معرفي مي‌كنند، تعريف مي‌كنند. مثلا ميگويند اين آقا فرزند فلاني است و آن ديگري مدرك خود را از بهمان دانشگاه گرفته و است و الخ ... ما با این مجموعه معرفه ها مورد شناسایی و تعریف قرار می گیریم به بیانی معرفی می شویم.  هويت و شناسه مجموعه ای است از علائق، علقه ها و  " تعلقات " .اینها ما را معرفي ميكنند و به ديگران مي‌گويند كه چه كسي هستيم ، زندگي ما چگونه است و چرا چنينيم!. يكي از مشكلات ناشي بحران‌هاي هويتي، فقدان همين حس تعلق است. وضعي كه من به آن مي‌گويم " تعليق".
+ نوشته شده در  87/05/10ساعت 11:29 قبل از ظهر  توسط سپهرسبحانی  | 
به بهانه مبعث نبی خاتم (ص) و از سر ارادت، چیزی شبیه شعر سرودم که بخاطر مطول بودن بخشی از آن را در اینجا می آورم (ربنا وتقبل منا).

كِي، خوانده مي‌شوي؟ تا مرا صدا زني!

كِي كَنده مي‌شوي؟ تا مرا ز جا كَني!

من شبانِ غفلتم ، شبچراي نفس خود

 آفتابِ ذكر حق! رو نما به روشني

لات و هُبّل و عُزا، چيده‌ام درون دل

از حرا، درآ و گو، رمزِ بُت شكستني

هجرتم زمينه كن ، يثربم مدينه كن

ماه من دو نيمه كن، نيمه‌اي گسستني

در پي‌ات زمانه را،‌ جابجاي خانه را

 گوشه و كناره را ، گشته ام چه گشتني!

+ نوشته شده در  87/05/09ساعت 9:20 قبل از ظهر  توسط سپهرسبحانی  | 
ما بايستي براي طراحي و تدوين برنامه هاي فرهنگي خود نگاهي جدي به كساني داشته باشيم كه اساسا قبولشان نداريم! چرا؟ براي:

- ارزيابي فاصله و بضاعت مان نسبت به آنها

- شناسايي اقدامات بديل و معوض از سوي ما

- داوري مستمر از حسن عمل خودي

- كسب انگيزه از پايش مداوم رقيب

- تعيين روند و تشخيص رفتار ديگري  و ...

بهر حال ادب‌آموزي از بي ادبان پندي حكمت آميز از جناب لقمان است!

+ نوشته شده در  87/05/08ساعت 5:54 بعد از ظهر  توسط سپهرسبحانی  | 
واحدهاي مدیریت دانش سازمان و  برنامه ریزی یکپارچه ـ از واحدهای معاونت برنامه ریزی و توسعه  ـ در اقدامی مشترک، کار ارزنده و مفیدی را در دستور کار خود قرار داده اند. این دو واحد همه برنامه‌هايي كه سازمان توي اين چند ساله برگزار كرده را ـ تا آنجا كه مقدور بوده ـ جمع آوري كرده ،سپس بر پايه مشابهت ها و تمايزات برنامه هاي پر تكرار، ‌آنها را  دسته بندي نموده و در انتها براي هر گروه با استفاده از اطلاعات موجود و تجارب نخبگان سازماني، استانداردهايي ارائه داده اند . بر اين اساس ، موفق به توليد وجهي از وجوه " دانش سازماني " گرديده اند ... . 

قصه توليد علم و دانش در جامعه بشري اين گونه است كه ما در يك اشل كوچك آن را تجربه كرديم.

ديروز ميزبان آقاي دكتر محمد خاني رييس فرهنگسراي ابن سينا بودم. آدمي است كه به علم و فضاي عالمانه دلبسته و از اين زاويه ، حرفهاي شنيدني زياد دارد. معتقد است كه رفتار عالمانه، مي تواند خلاء بسياري از آسيبهاي موجود را پر كند و توامان فرصتهاي تازه اي را براي كشور فراهم آورد. يك دو جين مثال و مصداق رنگارنگ از اينجا و آنجا براي اثبات مدعاي خود ارائه مي‌كرد. وي معتقده كه نگرش عالمانه به خودي خود به سامان بخشي نظام اخلاقي نیز كمك مي كند . اینگونه هم علم مويد اخلاق است و هم از اخلاقيات براي گسترش علوم می توان بهره گرفت... .

+ نوشته شده در  87/05/07ساعت 9:18 قبل از ظهر  توسط سپهرسبحانی  | 
من کلیات برنامه های فرهنگی را به سه بخش تقسیم میکنم :

اول برنامه تبلیغی ـ اطلاع رساني. برنامه هايي كه به اعتقاد من غايت آن به  "ارتقاء معلومات" ختم مي شود.

دوم برنامه هاي آموزشي ـ ترويجي. برنامه هايي كه تلاش دارند تا در منتهاي خود "نگاه" ها را اصلاح كنند. (اصلاح نگرش)

و سوم برنامه هاي پرورشي ـ تربيتي كه در پي تصحيح و اصلاح  رفتار و رويه ها هستند. ( اصلاح رفتار)

سخت ترين رده برنامه‌اي را برنامه‌هاي پرورشي ـ تربيتي مي دانم.كه معمولا متضمن دو بخش ديگر هم مي‌شود. اين بخش بدليل تداوم و استمرار و در عين حال حصول به دستاورد شهودي و ملموس، ارزنده و سرمايه‌اي است . بنيان سازندگي انساني جوامع ، منبعث از كار پرورشي و تربيتي است.

در دو دوره برنامه ريزي فصلي سازمان در سال جاري از مراكز فرهنگي خواسته ايم تا از ارائه برنامه هاي تبليغي ـ‌ اطلاع رساني صرف اعراض كنند.

+ نوشته شده در  87/05/06ساعت 12:59 بعد از ظهر  توسط سپهرسبحانی  | 
در سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، بسته به مناسبتها و مقتضیات مخارج زیادی بابت تهیه و تامین اقلام فرهنگی و هنری صرف می شود که این اقلام اغلب پس از اجراء برنامه، بلااستفاده مانده و یا با حداقل کاربری عمر خدمتی کوتاهی رو به خود می بینند. راه اندازی انباری که با استفاده از یک نظام جامع انبارداری راهبری می شوند یکی از ضروریات سازمانی برای بازیابی اقلام در مواقع مورد نیاز است .
+ نوشته شده در  87/05/04ساعت 10:47 بعد از ظهر  توسط سپهرسبحانی  | 
خودم را صاحب نظر در امور اقتصادی نمی دانم ، منتها بر پایه شان کاری و بعنوان یک مدیر، مدتی است که مترصد ارزیابی و تحلیل تاثیر طرح تحول اقتصادی مورد نظر رییس جمهور بر فعالیتهای فرهنگی بویژه در سطح مراکز فرهنگی ام. پاشنه فعالیتهای فرهنگی در کشور ما ـ حالا بجا یا نابجا ـ روی یارانه و سوبسید می چرخد و حذف مستقیم و غیر مستقیمش بدون شک پر پیامد و گسترده است.

در گفتگو با یکی از روزنامه نگاران عنوان می کرد که ،برخی معتقدند تزریق یارانه به بخش فرهنگ، باعث سترون شدن و مرگ تدریجی اش می شود و دسته ای دیگر ، بضاعت فرهنگ در جوامعی چون جامعه ایران را ناچیزتر از این می دانند که بی حمایت و پشتوانه دولت بتواند روی پای خود بایستد و تداوم حیات دهد... .

در هر صورت آنچه مسلم است در بدو امر و ابتدای این تحول ، حداقل تا طی دوره گذار ، سختی و دشواری قابل توجه ای حاکم بر مدیریت مراکز فرهنگی خواهد شد.

+ نوشته شده در  87/05/02ساعت 4:20 بعد از ظهر  توسط سپهرسبحانی  | 
دیروز مصاحبه روزنامه قدس با آقای بنیانیان  رییس حوزه هنری مطالعه می کردم . به نظرم رسید مصاحبه عمیقی نبود و پرسشها و پاسخها چندان جدی و چالشی نمی نمود ، منتها نکته ای از فحوا و کلیات گفته های ایشان به خاطرم خطور کرد و آن اینکه مدیریت نظام فرهنگی کشور علی رغم وسعت و شعاع حضور ، در نوعی تعلیق دست و پا می زند. حکایت تعلیق یا بقول شیمیدان ها سوسپانسیون، نمایشی از ذرات معلق وارده بر حجم مایعی است که بی هدف و رها بدون اینکه شرایط تحلیل (حل شدن) را داشته باشند، از انسجام و درآمیختگی نیز عاجزند!

کار هر یک از ما دستگاههای فرهنگی، به خودمان مربوط است! کما اینکه مطالبه و خواست مخاطب نیز به خودشان! و ... .

+ نوشته شده در  87/04/31ساعت 11:0 قبل از ظهر  توسط سپهرسبحانی  | 
يكي از علائقم در شرايط موجود نوسازي خدمات سازماني است. اينگونه يافته ام كه مراكز فرهنگي سازمان، اين خدمات را ارائه مي دهند:

۱. خدمات آموزشي: اعم از هنري/ ادبي ـ فرهنگي/ شهروندي ( اجتماعي)/ ديني/ ورزشي/ علمي

۲. خدمات كتابخانه اي

۳. خدمات كانوني ( گروه هاي داوطلب فعاليت فرهنگي ـ هنري)

۴. خدمات نمايشگاهي: مانند نمايش حجم و نگاره، فيلم ، كتب و  بازارچه هاي فرهنگي ...

۵. خدمات تفريحي ـ تفرجي: انواع تورها و مراسمات

۶. خدمات ورزشي

۷. خدمات مشاوره اي

۸. خدمات نشر كاغذي و الكترونيك

۹. خدمات آييني و جشنواره اي

هر يك از اين رده هاي خدمتي شكل ويژه اي از مديريت را اقتضا دارد، كه در شرايط جاري بدلايل عديده از جمله نبود معيار، اين متغير رعايت نمي شود. بحث احتياج به بسط و تحليل نظري دارد. علاقمند دريافت نظرات هستم.

+ نوشته شده در  87/04/15ساعت 9:54 قبل از ظهر  توسط سپهرسبحانی  | 
تصور میکنم مراکز فرهنگی، از جمیع جهات می بایستی واجد وضعیت فرهنگی باشند ، از کارکنان شاغل در آن مجموعه گرفته، تا مجموعه خدماتی که ارائه میدهند و ... . یکی از این جهات که به تصورم کمتر مد توجه قرار گرفته وضعیت معماری ساختمانهای مراکز فرهنگی است.

معماری ساختمانی چه داخلی و چه بیرونی، نسبت محکمی در برداشت مخاطب از ماهیت فرهنگی یک محیط دارد. کم نیستند اماکنی از سازمان که نه موقعیت جغرافیایی استقرارشان و نه وضعیت معماری ساختمانی آنان، هیچکدام نشان دهنده مکان فرهنگی یک مجموعه باشد. این در حالیست که پیشینه تاریخ معماری ما دلالت بر آن دارد که اماکن دینی و فرهنگی ما بافت ساختمانی انحصاری و متمایزی را برای خود تعریف کرده است که مساجد و قهوه خانه ها گواه این واقعیتند... .

مراجعه کننده به مرکز فرهنگی در وهله نخست، تحت تاثیر فضای مجموعه و بویژه معماری آن قرار می گیرد، این یک اصل انسانی است و البته نقطه تغافلی است که ما کمتر بدان توجه کرده ایم... . 

+ نوشته شده در  87/04/11ساعت 9:42 قبل از ظهر  توسط سپهرسبحانی  | 
بنظرم نظام خدمات آموزشی سازمان به یک نوسازی جدی احتیاج دارد. یکی از امور مهمی که در عرصه نوسازی خدمات آموزشی بایستی بدان توجه بشود، تعريف راهبرد و تعيين اهداف آموزشي است ، امري كه باري بهر جهت بودن شرايط آموزش در مراكز را به روندي هوشمندانه و عقلاني و در عين حال متناسب با ماموريتهاي سازماني هدايت ‌خواهد كرد. يكي ديگر از ضروريات نوسازي نظام خدمات آموزشي، اصلاح سازمان متولي آن است. در اين مسير شاید اولی‌ترين اتفاق تعیین متصدی صفر تا صد آموزش در سازمان باشد. اگرچه بحث آموزش در شرایط جاری با نام مرکز آموزش همراه شده، اما کاملا روشن است که این نسبت در شرایط واقعی ، چندان جدی و  درست نیست. يكي ديگر از توجهات ما در نوسازي نظام خدمات آموزشي،مي بايست به باز تعريف مناسبات برنامه ريزي فرهنگي با خدمات آموزشي باشد. بسياري از برنامه‌هاي فرهنگي ماهيتي آموزشي دارند و از دگر سو امور آموزشي در زمره اقدامات فرهنگي تلقي مي‌شوند، اما ما صورت دقيقي از اين دو نسبت و انتظارات طرفيني را تعريف و عملياتي نكرديم... .

چند روز پيش سري به فرهنگسراي اخلاق زدم . اقدام در خوري را از سوي رييس فرهنگسرا در امور آموزش شاهد بودم . آقاي كاظم زاده تلاش داشته تا آموزشها را ابتدائا منسجم و هدفمند كند، بنابراين في المثل با دسته بندي انواع كلاسهاي آموزش موسيقي ، به اين نتيجه رسيده كه برگزاري ۲ جلسه آموزش مباني تئوريك موسيقي براي هر هنرجو ضروري است. وي با توجه به تب فراگيري موسيقي ، توجه به موسيقي داراي بنياد مثل موسيقي كلاسيك و سنتي را واجد توجه بيشتري نسبت به ديگر انواع موسيقي مثل پاپ و ... دانسته است. اين غني سازي و اولويت دهي در خور اعتناست ـ‌ جداي از اينكه آنرا صحيح بدانيم يا خير ـ  وي همچنين براي هر رده آموزشي به قول خود يك سوپروايزر ـ ارشد ـ برگزيده و با هر يك از اساتيد آموزش خود بطور جداگانه صحبت ،‌آنان را ارزيابي كرده و از اهداف آموزشي فرهنگسراي و خواست خود براي آنان ، مطالبي را توضيح داده است. در اين گفتگوها وي به نحوه تربيت فرزندان محله بعنوان امانت مردم و مسئوليت ما نسبت به آنان توجه مي دهد . اين وضعيت در كوتاه مدت به زعم ايشان موثر و كارگر بوده است.

+ نوشته شده در  87/03/25ساعت 10:19 قبل از ظهر  توسط سپهرسبحانی  | 
سال ۱۳۵۷ ده ساله بودم كه شبكه دو تلويزيون سريال جذابي را با نام "حامي و كامي" پخش مي‌كرد. دو كودك ماجراجو و گزينش شده ايراني ـ يكي عجول و حساس و ديگري عاقل و كهره ـ با حمايت جايي ـ كه آلان خاطرم نمانده ـ دست به سفر ايرانگردي مي‌زنند. خاطرم هست در عالم بچگي تو كف ماشين اين دوتا مانده بودم ـ دو جيپ كوچكي كه بعدها فهميدم سوبارو هستن! ـ تا آنقدري كه يادم مي‌آيد، سريال جذاب و آموزنده اي بود... آهنگ پاياني سريال ترانه‌اي بود با اجراء محمد نوري كه اين روزها با اجراء تازه وي ،از صدا و سيما زياد تكرار مي‌شود:

ما براي پرسيدن نام گلي ناشناس چه سفرها كرده ايم، چه سفرها كرده ايم
ما براي بوسيدن خاك سر قله‌ها چه خطرها كرده ايم، چه خطرها كرده ايم
ما براي آنكه ايران گوهري تابان شود خون دلها خورده ايم خون دلها خورده ايم
ما براي آنكه ايران خانه خوبان شود رنج دوران برده ايم رنج دوران برده ايم
ما براي بوئيدن بوي گل نسترن چه سفرها كرده ايم، چه سفرها كرده ايم
ما براي نوشيدن شورابه‌هاي كوير چه خطرها كرده ايم، چه خطرها كرده ايم 

امروز صبح پيكر " نادر ابراهيمي" سازنده آن سريال و سراينده شعر آن ترانه را از خانه هنرمندان به منزل ابدي اش تشييع كردند. من كه با شعرهاي وي را در ايام طفوليت در پيك مدرسه آشنايي داشتم به قصد قرائت فاتحه و اداء احترام در اين مجلس حاضر شدم، گروهي از علاقمندانش آمده بودند و آقايان مجابي ـ نويسنده و مترجم ـ و پوراحمد ـ نويسنده و كارگردات ـ درباره‌اش به ذكر سخن پرداختند. خدايش رحمت كناد.

+ نوشته شده در  87/03/20ساعت 5:36 بعد از ظهر  توسط سپهرسبحانی  | 
فكر مي كنم يكي از زمينه هاي اصلي كار فرهنگي، استفاده جستن موثر از فرصتها و بضاعتهاي جاري است.خوب البته اين كه حرف تازه‌اي نيست و در رديف از كرامات شيخ ما چه عجب است! اما ما معمولا فرصتهاي فرهنگي را محصور و محدود به مناسبتهاي زماني مي‌كنيم و اين مناسبتها رانيز به فلان جنبه محدود! مثلا فكر كنيد ما در مراكز فرهنگي‌امان مراسمات نكوداشت و تجليل فراوان برگزار ميكنيم. افرادي كه از آنان تجليل مي‌شود هر كدام به مناسبتي و دليلي مورد توجه قرار مي‌گيرند، يكي نويسنده مبرز كودك  است،ديگري نقاش برجسته،كس ديگر موسيقدان زبردست و نفر ديگرجانباز جنگ... . اين نسبت و تخصصها خود بضاعت و فرصتي است تا ما از آن براي كار فرهنگي بهره گيريم. معمول ما اين است كه در مراسمات تجليلمان مثلا از آن نويسنده كودك، بين سه تا چهار ساعتي برنامه  شامل چند فعاليت  سخنراني و طرح خاطره و يكي دو آيتم هنري و اهداء جايزه را اجراء مي‌كنيم. لازم است ما با بهره‌گيري از اين دست از فرصتها "بسته‌اي برنامه‌اي" را تدارك ببينيم،‌كه مثلا با محوريت تجليل ، در آن از فعاليتهاي مرتبط  و هم بسته نيز استفاده كنيم. همان تجليل از نويسنده كتاب كودك مي‌تواند، با كارگاه  آموزشي تاريخ ادبيات معاصر كودك و نوجوان همراه باشد،با نمايشگاه عكس و مشخصات و آثار نويسندگان پرآوازه اين حوزه مقارن باشد، در خود تور و بازديدي از مراكز ادبي كودك كشور منجمله كانون پرورش فكري كودك و نوجوان ديده باشد و ... .

رفته رفته مي بايست كار برنامه‌اي را از حالت تك بعدي به شكل "بسته‌اي ، منظومه‌اي و چند بعدي" تبديل كنيم ... . كه هم متضمن گسترش زمان باشد و هم به جنبه‌هاي ديگر موضوع وسعت بيشتري دهد.

+ نوشته شده در  87/03/16ساعت 11:50 قبل از ظهر  توسط سپهرسبحانی  | 
آقاي طوفاني رييس مركز فرهنگي هنري نوجوان به نظرم از روزگار، بيش از چشش سردي و گرمي‌اش بهره دارد! حس دلسوزي وي غير قابل توصيف است و ايضا بضاعت تاليف  و انديشه ورزي اش ! حسن ديگرش ارائه داشته هايش به زباني همه فهم و عاميانه است، كه اين آخري براي من در پاره‌اي مواقع، خدا وكيلي ،چيز مشكلي است! خيلي براي كودكان و نوجوانان كار كرده و به شخصه خيلي علاقمند فراگرفتن از او هستم. براي كار فرهنگي دنيا دنيا حرف دارد براي گفتن.

چندي قبل، به اتفاق جايي بوديم . درباره مقتضيات و مختصات كار فرهنگي صحبت بود. نكته‌اي را عنوان كرد كه دقيق و ارزشمند يافتمش! مي‌گفت جا دارد به مراكز فرهنگي بسان پناهگاهي نگريسته شود كه بخش قابل توجهي از شهروندان صدمه خورده براي امان،‌بدانجا پناه مي جويند. كساني كه در تحير هويتي، ناملايمات اجتماعي و صدمات ناشي از كجيها، يا مانده و يا درمانده اند. اين گونه مراكز مي بايست چه به لحاظ بضاعت محتوا و چه از نظر آب و گل و بر و رو، اماكني باشند كه براي حضور در آن همه جوره جذابيت وجود داشته باشد. مراكز فرهنگي بايد "بهشت كوچكي" براي مخاطب و شهروندان باشد.

همان موقع يادم به زماني افتاد كه در بهمن خدمت مي‌كردم. مراجعه كنندگاني بودند كه با گفت و شنود با آنان احساس مي‌كردم به بهمن پناه آورده‌اند...

+ نوشته شده در  87/03/15ساعت 3:47 بعد از ظهر  توسط سپهرسبحانی  | 
دیروز برای ساعاتی میهمان آقای دکتر جمالی رییس فرهنگسرای انقلاب بودم. همیشه پس از بازدید از فرهنگسرا٬ نوعی حس شعف برایم حاصل آمده است. دکتر جمالی با وسواس و دقت فراوان، در کار تدبیر مجموعه خویش است . با توجه و ظرافت از عناصر و المانهای بصری گرفته تا نوسازی و احیاء سه کُنجهای متروکه و بلااستفاده فرهنگسرا ،همگی را با کمک همکاران فهیم و بلند طبع خویش مدیریت می کند. برایم دیدن مجموعه هر بار با تازگی و سرزندگی همراه بوده است. 

نکته ای را آقای جمالی عنوان کرد که بنظرم رسید در خور اعتناء است. او می گفت چنانچه در محله شما، زماني پاساژ و بوتیک و فروشگاه لوازم خانگی و ... از این دست را ببندند،ممکن است چندان مورد اعتراض و اعتناء شما قرار نگیرد،اما اگر نانوایی ... محل تعطیل شود ،حتما محل چالش و اعتراض شما و اهل محل قرار خواهد گرفت.چرا؟ چون نانوایی با نیاز‍ پیوسته تر مردم مرتبط است. بنابراین هرچه به نیازهای پیوسته تر و مرتبط تر مردم توجه کنیم، رونق بیشتری را برای حوزه کار و فضای خدمتی خود، فراهم ساخته و امکان ارتباط با احاد جامعه را تقویت نموده ایم. چاره ما توجه به نيازهاي ملموس و فوري اهالي محل است. بخاطر همين هم  امکانات آموزشی خود را تقویت کرده ایم و فضای تازه ای را برای مهدفرزندان محله مهیا نموده ایم و توان سرويس دهي كتابخانه را بيشتر ساخته ايم.

+ نوشته شده در  87/03/14ساعت 7:3 بعد از ظهر  توسط سپهرسبحانی  |